جنسم مهندس نيست ، من معمارم
.چه آنان كه حتي از كوبيدن ميخي عاجز ميمانند
آسمون ريسمونها ،فرمولها و الگوريتمها و چه و چه شروع ميشوند ،اوج ميگيرند و دست به دست هم ميدهند تا آقاي... يا خانم مهندس عزيز چكش مباركه رو روي شصت خود فرود بياورند.اين وسط ها نقش زبان محترم انگليسي و كلي واژه تخصصي وبين المحاوره اي و يقرون ادا و اطفار هم نا ديدني نيست ،حالا از شريفش بگير برو بالا...... قديمتر ها مهندس بودم زماني ، آنگاه كه فازمتر به دست دل و روده تلويزيون پدري را به استفراق وادار ميكردم .آنگاه كه مشعل گازوئيلي شوفاژ را بخاطر هزينه زياد تعمير ونگهداري ،چشم بسته تشريح ميكردم ،همان هنگام كه اولين جراحي موفقيت آميزم روي قلب يك جارو برقي همگان را شوكه كرده بود يا آن هنگام كه همسايه قديمي مان خندان راديو گران قيمتش را با جمله معروف ميگن شما مهندسيتون حرف نداره به من سپرد و فقط و فقط بخاطر ايمانش به كار من مريضش شفا گرفت .يا اين روزها و اين پسرك افغان كه شايد از روي عادت مرا مهندس جان خطاب ميكند ، يا بقال هاي شارلاتان كه همه را آقاي دكتر خانم مهندس صدا ميزنند مثل اين حاجي ارزوني نياوران كه با هر خانم مهندس گفتنش بسته به ميزان خريد حداقل 3-4 هزار تومني كرده تو پاچه طرف.اما صادقانه اعتراف ميكنم من مهندس نيستم،اين تنها توهم شماست .با همه احترامي كه خيل عظيم منصوبين اين عنوان دارند، به تعبير من وصله اي بسيار دمده است ، خيلي وقتها تحقير است، شوخي است ،حتي توهين است.لفظ است .راز من در آن دوران دراين نكته نهفته بود كه، آنچه ديگران بر آن لفظ مهندس ميگذاشتند ،به تعبير امروز من يك معماري بود. معماري روابط، ارتباطات . حالا نه هميشه از در دسترس ترين راه ممكن يا مطمئن ترين ، يا توصيه شده ترين . بل از آن راهي كه دلم ميگفت ، روحم ميخواست.از روي روابطي كه خودم منطقش را كشف ميكردم، حس ميكردم. حالا مهندس هم كه باشي از اون راه حسابو كتابي ميشوي مثل همه هزاران ، امامعمار كه باشي، تك ميشوي
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment