به گمانم دور بود
آنروز که گوشهایم نجواهایت را مامن بود
آنروز که چشمانم ناز نگاهت را می ربود
و امروز که ....
دیگر به همین نزدیکیست ...
نا باور کابوسیست به یقین
Thursday, October 6, 2011
دلم کوفت می خواهد
خیلی حرفها گفتنی نیستند، لا مصب ها
هی مزه مزه کردن می خواهد
هی آدم به خودش فحش میدهد
.چه جوری بگم... ، دل تنگم
!چه جوری بگم، چرا... نشدنمان را
هی حسرت روزگار خوردن و هی دق آوردن و هی ...
تف تو گور این زمونه
... ،نفرین به این شاید ها ...، باید ها
به همه این لعنتی هایی که الان، من اینجام و تو آنجا
دلم گریه می خواهد
دلم کوفت می خواهد
حتی همان دم های آخرین سرد را می خواهد
دل دردی دارم
جریمه تا کجا... تا کی...
و چرا با تو
که عشقم بودی ....
هی مزه مزه کردن می خواهد
هی آدم به خودش فحش میدهد
.چه جوری بگم... ، دل تنگم
!چه جوری بگم، چرا... نشدنمان را
هی حسرت روزگار خوردن و هی دق آوردن و هی ...
تف تو گور این زمونه
... ،نفرین به این شاید ها ...، باید ها
به همه این لعنتی هایی که الان، من اینجام و تو آنجا
دلم گریه می خواهد
دلم کوفت می خواهد
حتی همان دم های آخرین سرد را می خواهد
دل دردی دارم
جریمه تا کجا... تا کی...
و چرا با تو
که عشقم بودی ....
تعبیر مش
بازهم خواب بود
موهایم سفید سفید بودند
از این مش قزمیتهای فیلمها که تابلو تابلو بد هستند
ادیبی گفت : حسرت داری پسر جان
حسرت داری بابا جان
ای داد بیداد....
موهایم سفید سفید بودند
از این مش قزمیتهای فیلمها که تابلو تابلو بد هستند
ادیبی گفت : حسرت داری پسر جان
حسرت داری بابا جان
ای داد بیداد....
Subscribe to:
Posts (Atom)
