Friday, December 30, 2011

فکر کردم

دلم شکلات می خواهد
از همون پارسالی ها
فکر کردم
اگه زود تمومشون کنم
زودتر برمیگردی
دلم شکلات می خواهد
از همون پارسالی ها
دیگه می دونم
نباید بخورمشون

original

نه که اینجا اصل نباشه ، نه
اینجا، اصلش هست. ولی اصلیا نیستن
یه جورایی قرار بود کوچه عربدهای مستانه باشه
یه جورایی اینجا همون با زیر پیرنی برم سر کوچه چیپس بخرمه
که ، حالش نیست شلوار پام کنمه
اینجوری حالش بیشتره

تو هم دل داری عوضی !

بی خاصیت
سردو خسته
و مضطرب
نشسته ایم به زندگی
تو رو خدا تو دیگه غر نزن
همه دل خوشیمون...
به خوشی توء لامصب ...
نه ، میدونم .
تو هم دل داری عوضی
من گوش ندم کی ...
یادته، قراربود منو بپائی
زمین نخورم
یادته...

Thursday, October 6, 2011

... می ربود

به گمانم دور بود
آنروز که گوشهایم نجواهایت را مامن بود
آنروز که چشمانم ناز نگاهت را می ربود
و امروز که ....
دیگر به همین نزدیکیست ...

نا باور کابوسیست به یقین

دلم کوفت می خواهد

خیلی حرفها گفتنی نیستند، لا مصب ها
هی مزه مزه کردن می خواهد
هی آدم به خودش فحش میدهد
.چه جوری بگم... ، دل تنگم
!چه جوری بگم، چرا... نشدنمان را
هی حسرت روزگار خوردن و هی دق آوردن و هی ...
تف تو گور این زمونه
... ،نفرین به این شاید ها ...، باید ها
به همه این لعنتی هایی که الان، من اینجام و تو آنجا
دلم گریه می خواهد
دلم کوفت می خواهد
حتی همان دم های آخرین سرد را می خواهد
دل دردی دارم
جریمه تا کجا... تا کی...
و چرا با تو
که عشقم بودی ....

تعبیر مش

بازهم خواب بود
موهایم سفید سفید بودند
از این مش قزمیتهای فیلمها که تابلو تابلو بد هستند
ادیبی گفت : حسرت داری پسر جان
حسرت داری بابا جان
ای داد بیداد....

Thursday, September 15, 2011

خواب

پیر شده بودی
چشمانت هنوز
براق و شیطان بودند

و ...دیگری چیزی به یاد ندارم
حالا مدام چشمانت را تکرارمیکنم
، ... به امید اشارتی

Thursday, August 11, 2011

بوی آدمیزاد


توی لای و لوی موهای سیاه ولختش
، دونه دونه موهای سفیدشو دوست دارم .
اینجوری طبیعی تر و وحشی تره ،
اینجوری بهتر میتونم بوی آدمیزاد بودنشو بفهمم

Saturday, July 30, 2011

گمان

مگر همه ی راه های رفتنی را با چند نفر میتوان رفت
مگر چند جان دارد که چندین راه برود
کاش میشد همه این دلشوره های لعنتی را
ریخت توی یک بطری دودی خوشگل وتوی دریایی به عمق همه عمر دفن کرد
کاش بشود
نگران مزه هایی هستم که به گمانم دارند گم میشوند از دهانم
کاش نشوند

Saturday, July 23, 2011

عازم

عازم سفرم
سفری به دوردست
خودم را هم نخواهم برد
شاید چیزهایی جدید بیاموزم
یا راهی میشوم
یا مومن تر باز می آیم
عازم سفرم
به دوردست رس ترین به خودم
آنجا که دلم برای خودم هم تنگ شود
آنجا که دیگر از تو یادی نباشد
من هم نباشم
هر دو لعنتی مان آن لحظه خوش بخت ترین خواهیم بود

جغد

ماشینها آژیر کشان
ترافیک متراکم
ماموران مترسک وار
جاده پر از حسی موهوم
فضا نیمه شبی مهتابی
صحنه روبرو موتور سیکلتی وارونه
سواری در هم شده
زمین پر از حس بنزین وخون
و ما زود تز از ان رسیده ایم که فقط پارچه های سفید را نظاره گر باشیم
میپیچم ودور میشوم از هراس
از مادری ، پدری ، دختری ،همسری
بیخبر
در انتظار
و ان که باید جغد وار کابوس شبانه ام را واگویه کند

Tuesday, July 19, 2011

گلستان

کاخ بود
گلستان نامی بود
سرائی بزرگ داشت
صدائی مهیب آمد
اما پر شکوه و زنگدار
وهم انگیز وناباور
آئینه ای بود
بزرگ و بزرگ
و
بس پای برجا
درهم شکست
در هم شکست
نا....باور
و من نمیدانستم آئینه کاخ ها هم شکستنی هستند
و من نمیدانستم

Monday, July 11, 2011

صبوری

دیر زمانیست كه
ديگر
كسي از پشت پرده هاي خاك اندود پنجره عمارت قديمي
، باغ و نگاه منتظر درختاشو
یاد نکرده

حالا دیگه توی باغ
درختا قد کشیدن و
از اوون روزگار
فقط پینه های قدیمیِ رو تنه هاشون مونده و... دلتنگی

Wednesday, July 6, 2011

کاری که...

پول در آوردن
از کاری که
آدم عاشقشه
آدمو به فاحشگی می اندازه

Tuesday, June 28, 2011

شاید مرگ

بعد آدم همه عمر گرفتار یه جائی میشه ، یه کسی میشه
یه نما، یه حرکت ، یه هوا ، یه بو، یه دم
یه نمیدونم بزرگ ... ، که واسه آدم بزرگ میشه
ولی هرچی که هست ، یه جزء کوچیکه که توی یک کلیّت دلبری میکنه
هی میزنی اولش ، که فقط همون تیکه اش باشه و هی تکرار بشه و تکرار
بعد تو هی پر تر میشی ، پر تر میشی ، سیر نمیشه انگار دل آدم
بعد توش، پر نفسه ، حسه ، مرگه ، آره ... مرگ کاملترین تعریفشه ،لامصب...

Sunday, May 22, 2011

حسرت

دوباره اگر پر گيرم
پرواز، از سر گيرم
بي وقفه ، پرتوان
و
بي امان ...

Monday, January 31, 2011

روي

اخلاق
از همان روزي خدشه دار شد كه
براي حفظش
روي
همه ي انوع روابط انساني
نوشتند
فحشا