تقريبا دو سالي مي شود كه ديگر همان چاي متداول را كمتر مي نوشم
دوسالي مي شود كه جاي گزين بهتري برايش يافته ام
همه اينها به مزاج آدمها بستگي دارد
يك قاشق غذا خوري عسل وقتي توي يك ليوان آب گرم حل مي شود
گوارا ترين نوشيدني دنياست براي من
فكر ميكنم ارزش تست كردن را دارد
حالا ديگر مزاج آدم به چيزهاي ديگر نمي كشد
انسان است ديگر ، هراز گاهي مزه جديدي كشف مي كند
و به آن خو مي گيرد.مثلا عسلاب زعفراني هم خوب معجونيست
هر از گاهي هم خوب ، عسل نيست
حتي ديغ مي كنندش از من وابسته
مرگ كه نيست ، خوب ادم دندان روي جگرش مي گذارد.البته
شايد بتوان به ضرب و زور هل و دارچين چاي خوبي دم كرد
ولي خوب ، عسل آب چيز ديگريست
اصلا من دوستش دارم .من خوره اش هستم
هرچند همه گير و عمومي نيست
داشتم فكر ميكردم ديگر از چاي خوردنم گذشته
زنبور داري هم فكر بدي نيست
بعضي تيست ها دل كندني نيستند به جان خودم
Wednesday, August 25, 2010
Sunday, August 22, 2010
بي بهانه
يك:
بيل بيلك زنگ مي خورد
شخصي تصميم دارد سخاوتمندانه يك اثر ارزنده به من هديه بدهد
ارزش اين كادو قراردادي است
من هم به جبران
پيشنهاد به دعوت به شام ميدهم
دعوت پذيرفته مي شود
حالا من مانده ام و...
فكر كنم به اندازه طول يك شام خوردن هم
حرف براي زدن نداشته باشم
دو:
فردا روز تولد شخص ديگريست
قصد دارم تولدش را تبريك بگويم
چيزي هم شبيه به كادو برايش در نظر گرفته ام
البته منظورم از كادو فقط لفظ آن است
ارزش اين كادو هم قراردادي است
هفت عدد آب انگور گازدار سانديس تمام هديه من است به ايشان
بايد به بيل بيلكش زنگ بزنم
تولدش را تبريك بگويم
بعد هم آدرسي بگيرم براي فرستادن آب انگور ها
به همين سادگي
حالا من مانده ام كه ايا هفت عدد آب انگور گازدار سانديس ارزش هديه تولد بودن را دارد يا...
سه:
اين كادو ها فقط بهانه ايست بدون هيچ طمع
فكر ميكنم همه اين اتفاقات ساده
عواقب هولناكي ميتواند داشته باشد
بيل بيلك زنگ مي خورد
شخصي تصميم دارد سخاوتمندانه يك اثر ارزنده به من هديه بدهد
ارزش اين كادو قراردادي است
من هم به جبران
پيشنهاد به دعوت به شام ميدهم
دعوت پذيرفته مي شود
حالا من مانده ام و...
فكر كنم به اندازه طول يك شام خوردن هم
حرف براي زدن نداشته باشم
دو:
فردا روز تولد شخص ديگريست
قصد دارم تولدش را تبريك بگويم
چيزي هم شبيه به كادو برايش در نظر گرفته ام
البته منظورم از كادو فقط لفظ آن است
ارزش اين كادو هم قراردادي است
هفت عدد آب انگور گازدار سانديس تمام هديه من است به ايشان
بايد به بيل بيلكش زنگ بزنم
تولدش را تبريك بگويم
بعد هم آدرسي بگيرم براي فرستادن آب انگور ها
به همين سادگي
حالا من مانده ام كه ايا هفت عدد آب انگور گازدار سانديس ارزش هديه تولد بودن را دارد يا...
سه:
اين كادو ها فقط بهانه ايست بدون هيچ طمع
فكر ميكنم همه اين اتفاقات ساده
عواقب هولناكي ميتواند داشته باشد
Saturday, August 14, 2010
بستر ...ي
بستري فضا هاي مجازي شدن
مثل مسكن خوردن ميمونه
حالا نكه فكر كنين
فقط اينترنت فضاي مجازيه
نه
تلفن وامثالهم را هم اضافه كنيد
يعني درد ها را درمان كه نمي كنند كه هيچ
تازه كلي هم سوءِهاي مختلف دارند
خوب شدن درمان مي خواهد
درمان نفس مي خواهد
نگاه مي خواهد
نگاه ها حس مي خواهند.
حتي تف مي خواهد
لامصب
مثل مسكن خوردن ميمونه
حالا نكه فكر كنين
فقط اينترنت فضاي مجازيه
نه
تلفن وامثالهم را هم اضافه كنيد
يعني درد ها را درمان كه نمي كنند كه هيچ
تازه كلي هم سوءِهاي مختلف دارند
خوب شدن درمان مي خواهد
درمان نفس مي خواهد
نگاه مي خواهد
نگاه ها حس مي خواهند.
حتي تف مي خواهد
لامصب
سينما ركس
سینما شلوغ امشب ، هيچ کس این فیلم رو ندیده
کسی قصه ی سقوط رو از ستاره نشنیده
قصه ی شاخ گوزن و شاخه ی بدون برگه
اما قصه ناتمومه ،سانس بعدی سانس مرگه
هر کسی از رو شماره ش روی صندلی نشسته
یه نفر برای شوخی درای سالن رو بسته
تپش ترانه مرده تو رگای این دقیقه
لحظه لحظه ی شروع یکه تازی حریقه
سینما ! ای سینما رکس ! آخرین قیلمت رو بفروش
واسه هر بلیط یه دریا گریه کن بغض منم روش
سینما ! ای سینما رکس ! پرده ی سیات رو بنداز
اگه از حافظه رفتی جون بگیر تو نبض آواز
صدای جیغ جماعت شب رو می شکنه دمادم
این بوی سوختن چوبه ، یا بوی کباب آدم ؟
شعله قد کشیده تا سقف ، ریه ها خونه ی دود
به جای آتیش نشانی ، تاول که زود به زود
پرده ی پاک نمایش گر گرفته از حرارت
فردا رو عزا می گیرن آدمای این ولایت
سینما و آدماش رو شعله های شب سوزونده
وقتی که خروس بخونه سینما رکسی نمونده
سینما ! ای سینما رکس ! نگا کن ! یه مرد سوخته
هنوز از بین ذغالا چشماش رو به پرده دوخته
شب بیست هشت مرداد سینما رکس رو سوزوندن
اونا که این کار رو کردن خودشون مرثیه خوندن
ما تو روزنامه ی کهنه عکس قاتل رو ندیدیم
اما اسمش رو همیشه از سکوت شب شنیدیم
سوختن اون همه آدم تا ابد نمیره از یاد
نفرت قبیله از تو ، همیشه باقی جلاد
!■
شعر: يغما گلروئي
توي اين سايت پيدا كردم
www.avayeazad.com
کسی قصه ی سقوط رو از ستاره نشنیده
قصه ی شاخ گوزن و شاخه ی بدون برگه
اما قصه ناتمومه ،سانس بعدی سانس مرگه
هر کسی از رو شماره ش روی صندلی نشسته
یه نفر برای شوخی درای سالن رو بسته
تپش ترانه مرده تو رگای این دقیقه
لحظه لحظه ی شروع یکه تازی حریقه
سینما ! ای سینما رکس ! آخرین قیلمت رو بفروش
واسه هر بلیط یه دریا گریه کن بغض منم روش
سینما ! ای سینما رکس ! پرده ی سیات رو بنداز
اگه از حافظه رفتی جون بگیر تو نبض آواز
صدای جیغ جماعت شب رو می شکنه دمادم
این بوی سوختن چوبه ، یا بوی کباب آدم ؟
شعله قد کشیده تا سقف ، ریه ها خونه ی دود
به جای آتیش نشانی ، تاول که زود به زود
پرده ی پاک نمایش گر گرفته از حرارت
فردا رو عزا می گیرن آدمای این ولایت
سینما و آدماش رو شعله های شب سوزونده
وقتی که خروس بخونه سینما رکسی نمونده
سینما ! ای سینما رکس ! نگا کن ! یه مرد سوخته
هنوز از بین ذغالا چشماش رو به پرده دوخته
شب بیست هشت مرداد سینما رکس رو سوزوندن
اونا که این کار رو کردن خودشون مرثیه خوندن
ما تو روزنامه ی کهنه عکس قاتل رو ندیدیم
اما اسمش رو همیشه از سکوت شب شنیدیم
سوختن اون همه آدم تا ابد نمیره از یاد
نفرت قبیله از تو ، همیشه باقی جلاد
!■
شعر: يغما گلروئي
توي اين سايت پيدا كردم
www.avayeazad.com
Saturday, August 7, 2010
هارموني
لحظه ها ريتم دارند و آوا
تصاوير ضرب آهنگ نفس ها را واگويه مي كنند
و سازها همان ... آهنگ كلمات را
همه را كه با هم درون ديگ ميريزي
...
،چراغها خاموش ميشوند
و زندگي جان ميگيرد
تصاوير ضرب آهنگ نفس ها را واگويه مي كنند
و سازها همان ... آهنگ كلمات را
همه را كه با هم درون ديگ ميريزي
...
،چراغها خاموش ميشوند
و زندگي جان ميگيرد
... آتشِ
جادوي غريبيست
آتش را مي گويم
گيراندن و سوزاندنِ
.هر آنچه خشك و سوختنيست
،ناگاه شعله ها سر كش مي شوند
آتش بازي عجب آرام مي كند
آدميزاد را
آتش را مي گويم
گيراندن و سوزاندنِ
.هر آنچه خشك و سوختنيست
،ناگاه شعله ها سر كش مي شوند
آتش بازي عجب آرام مي كند
آدميزاد را
Wednesday, August 4, 2010
قزل حصار
اول شب گرمي بود
توي حياط زندون با رضا ترانه اي قديمي گوش ميكرديم
آخراي شب بود كه
اومدن واسه بردن رضا
صبح كه شد
ديگه رضا نبود
ترانه بود و نگاه آخرمون
توي حياط زندون با رضا ترانه اي قديمي گوش ميكرديم
آخراي شب بود كه
اومدن واسه بردن رضا
صبح كه شد
ديگه رضا نبود
ترانه بود و نگاه آخرمون
Sunday, August 1, 2010
كانادا دراي
ميگه : به ياد مَزّشو و اون قديما گريه ام گرفت
نميگم : اي بابا ... ، تو هم كه مثل مني ، ديونه
نميگم : اي بابا ... ، تو هم كه مثل مني ، ديونه
Subscribe to:
Posts (Atom)
