يك:
بيل بيلك زنگ مي خورد
شخصي تصميم دارد سخاوتمندانه يك اثر ارزنده به من هديه بدهد
ارزش اين كادو قراردادي است
من هم به جبران
پيشنهاد به دعوت به شام ميدهم
دعوت پذيرفته مي شود
حالا من مانده ام و...
فكر كنم به اندازه طول يك شام خوردن هم
حرف براي زدن نداشته باشم
دو:
فردا روز تولد شخص ديگريست
قصد دارم تولدش را تبريك بگويم
چيزي هم شبيه به كادو برايش در نظر گرفته ام
البته منظورم از كادو فقط لفظ آن است
ارزش اين كادو هم قراردادي است
هفت عدد آب انگور گازدار سانديس تمام هديه من است به ايشان
بايد به بيل بيلكش زنگ بزنم
تولدش را تبريك بگويم
بعد هم آدرسي بگيرم براي فرستادن آب انگور ها
به همين سادگي
حالا من مانده ام كه ايا هفت عدد آب انگور گازدار سانديس ارزش هديه تولد بودن را دارد يا...
سه:
اين كادو ها فقط بهانه ايست بدون هيچ طمع
فكر ميكنم همه اين اتفاقات ساده
عواقب هولناكي ميتواند داشته باشد
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment