Wednesday, August 15, 2012

سخت

مثل کسی بودن سخت است
و ...
مثل کسی نبودن سخت تر
.

Sunday, July 22, 2012

... بغض

... زخمهایی بر روح و جان
 . از نامردمانی … نادان
. و زمانه ایی  نامراد
. نه هراس از این روزگار نامرد
. زخمهایت
. نامردمان
 و
. این روزگار
.هیچ کدام نمی پایند

 روزی در راه است
و می بینم
در پس پرده
جماعتی به پایت برمی خیزند
. دست کوبان و شاد
 و تو در اوج
... سرمست و
. آزاد و رهایی

 ... حالا... من می مانم و
    . اشک هایم
  . اشک شوق
 حالا ... من می مانم
...و

Friday, July 6, 2012

قربونت ... برم

گفتم بشینم برات بنویسم دیدم خیلی وقته به هوات ننوشتم دیدم . نه حق با توست بیا یه کم با حنجره هامون بیا یه کم با گوشهامون بیا با چشم هامون حرف بزنیم بعدش من بشینم همین جوری زل زل نگات کنم که خوب چی فکر کردی با خودت بعدش تو بپرسی چرا اینجوری نگاه میکنی و ...منم بگم

Tuesday, June 12, 2012

از بیوغلو

فاصله ای هست میان من هایمان
دور دراز و باریکتر از مو
دیگر نمی دانم
یا نمی خواهم
یا....
حالم را بهتر که نه
روانی ام میکند
اصلا قرار بر عاشقی نبود که
...
حس خوبی بود
دلتنگی داشت
تفلا داشت
...
بوهای خوبی می آمد
کاش .نبود همین ها
تا تو نمی رمیدی
تا تو نمی رهیدی
...
تا من که باز هم تو را پرواز کنان در کنارم داشتم
کاش همان روز که امدی شجاعتم را همراه داشتم
کاش چشمانم را بر چشمانت نمی بستم
...
... دروغ گفتم
لااقل خوبی اش اینست گه میدانیم
چرا به هم دروغ میگوییم
...
 اما چه فایده ...

Saturday, March 17, 2012

اینجا

مردمانی شاد
خنده هایی از اعماق
لب هایی به بوسه های بی پروا
سیگارها به لب
انسانهایی تنگ در آغوش حرکت
کوچه هایی مالامال از میزها
و مردمانی از همان جنس
و کوبه هایی هم آوا
و دخترکانی زمزمه کنان با بطری های سیاه
شور و شوق و دود و...ُ کمی هم
سرما
و آتشی ... زیر خاکستر سیگارها