همون سوسك فلك زده نيمه جاني كه
چهار چرخشو هوا كرده و داره جون ميده
وقتي طاقت جون دادنشو نداري
يا چندشت ميشه، با دمپايي ريقشو در بياري
با شهامت ، غرقش ميكني زير پيف پاف
Wednesday, July 21, 2010
Friday, July 16, 2010
Monday, July 12, 2010
طاقت بيار
يه وقت هايي
يه جاهايي
لحظه هايي
هست كه بايد ، البته بايدشو مطمئن نيستم
بايد صبر كرد
دعا كرد
آرزو كرد
اصلا كاري نكرد
بايد بزاري اتفاق خودش بيوفته
دست كاريش نكني
تا بزرگتر نشه
بغرنج تر نشه
صبر كني تا خبري بياد كه نبايد
زنگ ميزنه ميگه شناسنامه و دفترچه حسابم زير مهر جا نمازمه
....
يه جاهايي
لحظه هايي
هست كه بايد ، البته بايدشو مطمئن نيستم
بايد صبر كرد
دعا كرد
آرزو كرد
اصلا كاري نكرد
بايد بزاري اتفاق خودش بيوفته
دست كاريش نكني
تا بزرگتر نشه
بغرنج تر نشه
صبر كني تا خبري بياد كه نبايد
زنگ ميزنه ميگه شناسنامه و دفترچه حسابم زير مهر جا نمازمه
....
Wednesday, July 7, 2010
وصيّت
كاش هنوزم ميشد منو توي اين حجره ها دفن كنن
دوست دارم درو ديوارشو بدن آئينه كاري كنن
تابستونا توش يه كولر خوب واسه مردم كار بزارن
يه اطاقم پر كنن از تخت تا هركي خسته است
توش و رو تختاش زير باد خنك كولر يه چرتكي بزنه
لطفا برام ضريح نسازين دوست ندارم
آب سرد كن يادتون نره ،
آب معدني بخريد هي ظرفشو
از توالت پر نكنين واسه مردم
لطفا واسه آرامش بياين پيش من
نه واسه آه و ناله و شيون
آهنگاي خوب بيارين .شعراي خوب بخونيد
ساز بيارين .
به غير از خودم به هيچ كسي بدهي ندارم
از دوست و آشنا واسم حلاليت بخواهين
نهار روز تشعيع جنازه جوجه بدين
شام همان شب هم شيرين پلو
ديگه كوفتم به كسي ندين
واسه پروسه كفن و دفن هم
آب معدني بطري كوچيك بدين به خلق اله هلاك نشن تو گرما
باقي كارها هم خودش حل ميشه
لطفا براي اجراي هيچ كدام از بند ها خودتونو به زحمت نندازين
به صلاح ديد خودتون همه بند ها قابل تغيير ، حذف و يا اضافه هستند
دوست دارم درو ديوارشو بدن آئينه كاري كنن
تابستونا توش يه كولر خوب واسه مردم كار بزارن
يه اطاقم پر كنن از تخت تا هركي خسته است
توش و رو تختاش زير باد خنك كولر يه چرتكي بزنه
لطفا برام ضريح نسازين دوست ندارم
آب سرد كن يادتون نره ،
آب معدني بخريد هي ظرفشو
از توالت پر نكنين واسه مردم
لطفا واسه آرامش بياين پيش من
نه واسه آه و ناله و شيون
آهنگاي خوب بيارين .شعراي خوب بخونيد
ساز بيارين .
به غير از خودم به هيچ كسي بدهي ندارم
از دوست و آشنا واسم حلاليت بخواهين
نهار روز تشعيع جنازه جوجه بدين
شام همان شب هم شيرين پلو
ديگه كوفتم به كسي ندين
واسه پروسه كفن و دفن هم
آب معدني بطري كوچيك بدين به خلق اله هلاك نشن تو گرما
باقي كارها هم خودش حل ميشه
لطفا براي اجراي هيچ كدام از بند ها خودتونو به زحمت نندازين
به صلاح ديد خودتون همه بند ها قابل تغيير ، حذف و يا اضافه هستند
Tuesday, July 6, 2010
Saturday, July 3, 2010
امامزاده؟
اون تيله ي لامصب بزرگتر شد و
تو مايه هاي يه توپ پينگ پونگه الان
شدت درد ديشب وادارم كرد برخلاف ميلم قرص بخورم
ديشب مثل بچه آدم 11 شب خوابيدم
اين بي شرف ديگه داره تير ميكشه
امروز درد كمتر بود.
كمي بعد از ظهر بود، سر كار بودم .
به آبدارچي مربوطه ميگم،اينجا موكت هست؟
ميگه نه .
ميگم نماز كجا ميشه خوند
جانماز روي ميز رو نشونم ميده . منم وا ميستم به نماز با دردي زياد تو حركات.
راستش اولش تصميم ريا بود
دليلشم فعلا نگه ميدارم واسه خودم
شروع كه شد دوستش داشتم، حالم خوب بود
گفتم كاش وضو الكي نبود، راستكي بود، بازي نبود.
بعدش راضي شدم به همون بي وضوش
ظهر و عصر امروزو سند كردم رفت
فرفري و مامانش رفته بودن اين امامزاده قاضي پشت دانشگاه الزهرا
رفتم دنبالشون ،رفتم تو امامزاده
يه امامزاده با يه معماري مختصر اما به اندازه كافي جذاب.
جاي گرمي بود ، يعني دنج بود
آروم بود، آينه كاري هاش تميز بود
اينقدر كه هوس كردم اطاقمو بدم اينه كاري كنن
تكيه زدم به كاشي هاي ديوارش كه لعابي بودنو اصيل . لااقل 100 سالي قدمت رو داره
محو آينه هاي تميزشم. دوست دارم شب توش بخوابم
شب فرفري ميگه قرصتو خوردي؟ ميگم نه، قرصمو مياره
يه ليوان آب هم مياره
آب تو ليوان به نظرم كمي لرد داره ميگم اين آب مشكل نداره ميگه نه بابا بخور
طعم آبش جالب نيست ، عصبي ميشم ميگم اين ديگه چه مزخرفيه
ميره نصف ليوان آب خنك مياره . ميگم حاليته دوتا قرص دارم مي خورم
دوباره يه ليوان آب مياره مثل همون اوليه، گرم و با طعمي خاص
ديگه جوش ميارم
دادميزنم: اين كثافتو از كجا مياري
آروم ميگه: مال آب سرد كن امامزادس
تو مايه هاي يه توپ پينگ پونگه الان
شدت درد ديشب وادارم كرد برخلاف ميلم قرص بخورم
ديشب مثل بچه آدم 11 شب خوابيدم
اين بي شرف ديگه داره تير ميكشه
امروز درد كمتر بود.
كمي بعد از ظهر بود، سر كار بودم .
به آبدارچي مربوطه ميگم،اينجا موكت هست؟
ميگه نه .
ميگم نماز كجا ميشه خوند
جانماز روي ميز رو نشونم ميده . منم وا ميستم به نماز با دردي زياد تو حركات.
راستش اولش تصميم ريا بود
دليلشم فعلا نگه ميدارم واسه خودم
شروع كه شد دوستش داشتم، حالم خوب بود
گفتم كاش وضو الكي نبود، راستكي بود، بازي نبود.
بعدش راضي شدم به همون بي وضوش
ظهر و عصر امروزو سند كردم رفت
فرفري و مامانش رفته بودن اين امامزاده قاضي پشت دانشگاه الزهرا
رفتم دنبالشون ،رفتم تو امامزاده
يه امامزاده با يه معماري مختصر اما به اندازه كافي جذاب.
جاي گرمي بود ، يعني دنج بود
آروم بود، آينه كاري هاش تميز بود
اينقدر كه هوس كردم اطاقمو بدم اينه كاري كنن
تكيه زدم به كاشي هاي ديوارش كه لعابي بودنو اصيل . لااقل 100 سالي قدمت رو داره
محو آينه هاي تميزشم. دوست دارم شب توش بخوابم
شب فرفري ميگه قرصتو خوردي؟ ميگم نه، قرصمو مياره
يه ليوان آب هم مياره
آب تو ليوان به نظرم كمي لرد داره ميگم اين آب مشكل نداره ميگه نه بابا بخور
طعم آبش جالب نيست ، عصبي ميشم ميگم اين ديگه چه مزخرفيه
ميره نصف ليوان آب خنك مياره . ميگم حاليته دوتا قرص دارم مي خورم
دوباره يه ليوان آب مياره مثل همون اوليه، گرم و با طعمي خاص
ديگه جوش ميارم
دادميزنم: اين كثافتو از كجا مياري
آروم ميگه: مال آب سرد كن امامزادس
Subscribe to:
Posts (Atom)
