اون تيله ي لامصب بزرگتر شد و
تو مايه هاي يه توپ پينگ پونگه الان
شدت درد ديشب وادارم كرد برخلاف ميلم قرص بخورم
ديشب مثل بچه آدم 11 شب خوابيدم
اين بي شرف ديگه داره تير ميكشه
امروز درد كمتر بود.
كمي بعد از ظهر بود، سر كار بودم .
به آبدارچي مربوطه ميگم،اينجا موكت هست؟
ميگه نه .
ميگم نماز كجا ميشه خوند
جانماز روي ميز رو نشونم ميده . منم وا ميستم به نماز با دردي زياد تو حركات.
راستش اولش تصميم ريا بود
دليلشم فعلا نگه ميدارم واسه خودم
شروع كه شد دوستش داشتم، حالم خوب بود
گفتم كاش وضو الكي نبود، راستكي بود، بازي نبود.
بعدش راضي شدم به همون بي وضوش
ظهر و عصر امروزو سند كردم رفت
فرفري و مامانش رفته بودن اين امامزاده قاضي پشت دانشگاه الزهرا
رفتم دنبالشون ،رفتم تو امامزاده
يه امامزاده با يه معماري مختصر اما به اندازه كافي جذاب.
جاي گرمي بود ، يعني دنج بود
آروم بود، آينه كاري هاش تميز بود
اينقدر كه هوس كردم اطاقمو بدم اينه كاري كنن
تكيه زدم به كاشي هاي ديوارش كه لعابي بودنو اصيل . لااقل 100 سالي قدمت رو داره
محو آينه هاي تميزشم. دوست دارم شب توش بخوابم
شب فرفري ميگه قرصتو خوردي؟ ميگم نه، قرصمو مياره
يه ليوان آب هم مياره
آب تو ليوان به نظرم كمي لرد داره ميگم اين آب مشكل نداره ميگه نه بابا بخور
طعم آبش جالب نيست ، عصبي ميشم ميگم اين ديگه چه مزخرفيه
ميره نصف ليوان آب خنك مياره . ميگم حاليته دوتا قرص دارم مي خورم
دوباره يه ليوان آب مياره مثل همون اوليه، گرم و با طعمي خاص
ديگه جوش ميارم
دادميزنم: اين كثافتو از كجا مياري
آروم ميگه: مال آب سرد كن امامزادس
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment