تا به حال به طور جدی به این موضوع فکر کرده اید که سوسن خانم حکایت غم انگیز تغییر ناپذیری عشق ِ کلاسیک ِ لیلی و مجنونی ِ نهصد ساله ی ایرانی است که لذت را نه در "لذت بردن"، که در "لذت نبردن" و "رویای لذت بردن را داشتن" می داند؟ اصرارهای مجنون و "نه نمی خوام"های لیلی، رویاپردازی های مجنون درباره زندگی ایده آلش با لیلی که در آن رویاها لیلی دامن کوتاه بر تن می کند، داستان تلخ عشق ایرانیزه ای است که در آن "ملال دوری از لیلی" با "لذت معاشقه با او" جایگزین شده است. لذت از عشق یکطرفه، رکن اصلی این پدیده است.در مقایسه، نه میان ادبیات رمانتیک ایران و غرب بلکه میان ادبیات دیسکویی دو طرف، که بازتاب فرهنگ عامه دو جامعه است، به روشنی می توان دید که غالبا لیلی و مجنون غربی معضلی به نام رسیدن به یکدیگر را به آسانی پشت سر گذاشته اند و آنچه توصیف می کنند شرح لذتی است که از این با هم بودن می برند. از سوی دیگر، در ادبیات مشابه ایرانی عشق یکطرفه مرد به زن (و نه هرگز زن به مرد)، بی اعتنایی معشوق به عاشق، اکتفای عاشق به لذت بردن از دردناکترین چیزها از سوی معشوق مانند زخم زبان و توجه معشوق به دیگری و تلاشهای بی ثمر در راه رسیدن به معشوق، عناصر اصلی توصیف عشق هستند.در ذهنتان تمام ترانه های کوچه بازاری که به یاد دارید، از "آغاسی" گرفته تا "کامران و هومن"، وترانه های سطح بالاتر از "فرهاد" تا ...(حضور ذهن برای نام بردن کار پاپ سطح بالای امروزی ندارم) را مرور کنید و ببینید تمام آن مردهای عاشق که "دختر ایرونی"، "دختر بندری"، "خوشگل محله"، "سپیده"، "فرنگیس" و "پارمیدا" را می ستایند از لذت بودن با معشوق بی بهره بودند و دست به دامن "کفتر کاکل به سر" می شدند و دائم دغدغه "قرارمون یادت نره" داشتند، مدام حرف از "تنهایی" که " قدیمی اما تلخ و سینه سوزه" می زنند و منتظرند تا "عزیز رفته سفر" برگردد و "داغ یک عشق قدیم" را تازه کند، به او یاداوری کنند که "نترس از عاشق شدن" و با وعده خریدن "طلا ملا" یا "دنیا رو کولم می گیرم" توجهش را جلب کنند. به او گوشزد کنند که "عشق من عاشقم باش" چون که "عشق تو داغونم کرد" اما "تو هم با من نبودی" ولی در عین حال "سبب منم که می شکنم" و از روی ناچاری "با زخم زبونات رفیقم" و در اوج حقارت اذعان می کنند که "راضی نشو به مردن غرورم" و در پایان از خود بپرسید که نیلوفر چرا "در بستر خود تنها خفته بود" در حالی که عاشقش از عشق به "کوه و صحرا" رفته بود؟بازتاب اصلی این پدیده در جامعه، تک قطبی بودن ابراز علاقه است با پیکانی که مرد را به زن متصل می کند. به طوری که اگر زنی عاشق مردی شود، به جای ابراز این علاقه، تلاش در جهت علاقمند کردن مرد و ایجاد زمینه ابراز علاقه از طرف مرد، که در اصطلاح عامیانه به آن "پا دادن" هم گفته می شود، می کند که نشان از تابویی دارد که ابراز علاقه زن به مرد را عدم توانایی زن در ایجاد علاقه در مردان می داند که ریشه اصلی انتخابگر نبودن زن ایرانی است. از طرف دیگر، مردان معمولا اعتماد به نفس کافی برای ابراز علاقه به زنی که هنوز به آنها "سیگنال" نداده، ندارند که البته این مورد تا حدی خفیفتر از مورد قبلی است. چند زن ایرانی را دیده اید که به جای "ایجاد علاقه کردن" نسبت به مردی که مجذوبش شده است "ابراز علاقه" کرده باشد؟ و چند درصد مردان حاضر به "ابراز علاقه" به زنی که هنوز "چراغ سبز" به آنها نشان نداده هستند؟و این مجنون ها و سوسن خانم های دوران ماهستند که یا باید به ادامه وضعیت موجود رضایت دهند و یا تلاش کنند همچون پینک دیوار قطور پیرامونشان را فرو ریزند
برگرفته از جائي
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment